تبليغاتX
 آرام ترین فریاد
آرام ترین فریاد
رفت

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ،

 دلش تر شد و رفت

 چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود

 مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد

 و رفت

او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد

 عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت

 هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

 آدمی ساده که يک روز کبوتر شد و رفت.


?پریسا | در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 15:54 | پیوند  | 

 
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

JavaScript Codes ××××××××××××××××××××××××××× JavaScript Codes ×××××××××××××××××××××××××××××××××