تبليغاتX
 آرام ترین فریاد - پروردگارا

 

پروردگارا،

 بر ساحل انتظار تنها نشسته‌ام و تنها به تو فكر مي‌كنم

 و موجهاي غمگين نگاهم تا بيكرانه‌هاي نگاهت پر كشيده است.

يا رب نگهي به سويم بيانداز كه بي نگه تو از هرچه زندگيست بيزارم،

 خسته‌ام،

خسته از هرچه درماندگي و پريشانيست.

 خسته‌ام از هرچه رنگ و رياست و هرچه بي‌كسي و بي‌وفايي است...

خار مغيلانم سرگشته و حيران در صحراي برهوت هستي

 آواره و نالان و حيران،

زخمي و گريان،

به اميد نوري و سرابي به هر سويي روانم،

گه نوري مي‌رسد از دور به چشم و گه ظلمت و تاريكي پايدار.

خداي من،

 مي‌بيني مرا گه چگونه در اوج استيصال و بيچارگي،

رو به سوي تو كرده‌ام و گرفتارم و گرفتاريم تنها در دستان پر توان تو باز مي‌شود.

پروردگارا قلبم مالامال درد است.

از معصيت گناهانم بگويم يا بيچارگي نفسم؟

نجاتم بده.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 18:4 توسط پریسا |

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم.
غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

Home
Email
Night Skin