تصویر آخر
این جا میان نبض من و من حکایتی ست
شاید به گوش تو رسیده باشد که ناگهان
تشییع شدم امروز!
در یک غروب مبهم نارس.
فرصت نشد از تو خداحافظی کنم
ترجیح می دادم
بر روی سنگ مزارم بنویسند:
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق...
این جا میان نبض من و من حکایتی ست
شاید به گوش تو رسیده باشد که ناگهان
تشییع شدم امروز!
در یک غروب مبهم نارس.
فرصت نشد از تو خداحافظی کنم
ترجیح می دادم
بر روی سنگ مزارم بنویسند:
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق...
پس اگر کسي قدرتو ندونست
فکر نکن که شيشه اي ...
اون نابيناست

پروردگارا،
بر ساحل انتظار تنها نشستهام و تنها به تو فكر ميكنم
و موجهاي غمگين نگاهم تا بيكرانههاي نگاهت پر كشيده است.
يا رب نگهي به سويم بيانداز كه بي نگه تو از هرچه زندگيست بيزارم،
خستهام،
خسته از هرچه درماندگي و پريشانيست.
خستهام از هرچه رنگ و رياست و هرچه بيكسي و بيوفايي است...
خار مغيلانم سرگشته و حيران در صحراي برهوت هستي
آواره و نالان و حيران،
زخمي و گريان،
به اميد نوري و سرابي به هر سويي روانم،
گه نوري ميرسد از دور به چشم و گه ظلمت و تاريكي پايدار.
خداي من،
ميبيني مرا گه چگونه در اوج استيصال و بيچارگي،
رو به سوي تو كردهام و گرفتارم و گرفتاريم تنها در دستان پر توان تو باز ميشود.
پروردگارا قلبم مالامال درد است.
از معصيت گناهانم بگويم يا بيچارگي نفسم؟
نجاتم بده.

ماهي قرمز توي آكواريوم خيلي چيزها درباره آزادي شنيده بود.
حس ميكرد شيشههاي ضخيم آكواريوم خفهاش ميكنند.
به هر بهانهاي خودش رو به شيشه آكواريم ميكوبيد يا از آب بيرون ميپريد.
بالاخره يك روز در دريا رهايش كردند،
هنوز چند ثانيه نگذشته بود كه آب شور دريا سرش رو به دوران انداخت
و امواج دريا گيجش كرد.
بعد هم به طرف ماهيهاي بزرگتر رفت و طعمه آنها شد.
ماهي كوچك نميدانست آب شور و مواج دريا هر چند بي نهايت آزاد است
ولي براي ماهي كوچكي مثل اون همان آكواريوم كوچك خوب است.

من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي كه خيلي ديره
من ميگم چشمات و واكن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
